راهنمای اجرای طراحی مناسب ناتوانیهای شناختی در UXفرض کن وارد یک سایت میشی تا یک کار ساده انجام بدی؛ مثلا پر کردن یک فرم یا پیدا کردن یک دکمه. متنها طولانی هستن، گزینهها زیادن، چند تا پیام همزمان در صفحه ظاهر میشن و نمیدونی قدم بعدی چیه. حالا این حس فقط به خستگی یا بیحوصلگی ربط نداره؛ برای خیلی از کاربرانی که ناتوانی شناختی دارن، این تجربه هر روز و در بیشتر محصولات دیجیتال تکرار میشه. ناتوانیهای شناختی مثل مشکل در توجه، حافظه، درک اطلاعات یا پردازش ذهنی باعث میشن کاربر خیلی زود سردرگم، مضطرب یا خسته بشه. دیزاین برای افرادی که ناتوانی شناختی دارن یعنی طراحی تجربههایی که ذهن کاربر رو شلوغ نمیکنن، مسیر رو شفاف نشون میدن و کمک میکنن کاربر بدون فشار ذهنی به هدفش برسه. این نوع طراحی فقط برای یک گروه خاص نیست؛ در عمل تجربه همه کاربران رو بهتر میکنه.

ناتوانیهای شناختی طیف وسیعی از شرایطی رو شامل میشن که فرآیندهای ذهنی مثل حافظه، توجه، حل مسئله، درک زبان و یادگیری رو تحت تأثیر قرار میدن. این شرایط ممکنه به خاطر اختلالات عصبی، آسیبهای مغزی یا تفاوتهای رشدی بهوجود بیان. طراحی برای این گروه یعنی توسعه محصولاتی که با کم کردن فشار ذهنی، استفاده از اونها رو برای افراد مختلف راحتتر کنه.
در عمل، طراحی برای افرادی که ناتوانی شناختی دارن نباید به زمان یا محصول خاصی محدود بشه. منابع معتبر تأکید میکنن هر جا کاربر نیاز به درک اطلاعات، تصمیمگیری یا طی کردن یک مسیر داره، باید این اصول بهعنوان پایه طراحی رعایت بشن. حتی کاربرانی که ناتوانی شناختی دائمی ندارن، در شرایطی مثل استرس، خستگی، عجله یا حجم بالای اطلاعات، همین چالشها رو تجربه میکنن. به همین خاطر، این رویکرد یه طراحی «ویژه» نیست؛ بلکه بخشی از طراحی درست و مسئولانه UX به حساب میاد و زمان مشخصی برای طراحی نداره، بلکه باید در همه جا بهش توجه کرد.

رعایت اصول باعث میشه افراد بیشتری بتونن از وبسایت یا اپلیکیشن استفاده کنن.
خیلی از کشورها پایبند بودن به این استانداردها رو الزامی کردن.
طراحی فراگیر فقط به افرادی که ناتوانی شناختی دارن کمک نمیکنه، بلکه کار کردن با محصول رو برای کاربران معمولی هم راحتتر میکنه.
کاربران احساس میکنن نیازهاشون دیده شده و دوباره به محصول برمیگردن و از اون استفاده میکنن.
استفاده از زبان ساده، جملههای کوتاه و پرهیز از اصطلاحات پیچیده اولین قدمه. برای مفاهیم سخت، بهتره توضیح اضافه یا گزینهای مثل «بیشتر بدانید» ارائه بشه. تیترها و لینکها باید معنادار باشن و بهتره از عبارتی مثل «کلیک کنید» استفاده نشه.
طراحی باید طوری باشه که کاربر برای درک یا حفظ اطلاعات مجبور نشه فشار ذهنی زیادی تحمل کنه. استفاده از لیبلهای واضح برای فیلدها، نظم در نویگیشنبار، و جلوگیری از اسکرول بیپایان یا رفرش خودکار از جمله روشهای مؤثره. بهتره محدودیتهای زمانی هم حذف بشن یا کنترلش دست خود کاربر باشه.
بهتره از ساختار سلسلهمراتبی با تیترهای مشخص استفاده بشه؛ این کار به کاربر کمک میکنه سریعتر بخشهای مهم رو پیدا کنه. فرآیندهای چندمرحلهای مثل خرید یا ثبتنام باید به مراحل ساده تقسیم بشن و از نوار پیشرفت استفاده بشه. همچنین باید امکان بازگشت به مراحل قبلی و ادامه دادن روند همیشه فراهم باشه.

کاربر نباید مجبور بشه چیزی رو حفظ کنه. روشهای جایگزین برای احراز هویت، مثل اثر انگشت یا امکان کپی کردن رمز از Password Manager، به کم شدن فشار حافظه کمک میکنن. همچنین گروهبندی آیتمهای مشابه در دستههای کوچک و واضح، تصمیمگیری رو آسونتر میکنه.
افرادی که ناتوانی شناختی دارن ممکنه نسبت به صداهای ناگهانی یا حرکتهای بیمورد حساس باشن. بهتره از انیمیشنهای غیرضروری، GIFهای بیپایان و ویدئوهایی که خودشون پخش میشن پرهیز بشه. باید امکان خاموش کردن موسیقی پسزمینه یا انیمیشنها هم فراهم باشه. برای جلب توجه به بخشهای مهم، میشه از نشانههای بصری مثل رنگ و اندازه استفاده کرد، بدون اینکه باعث سردرگمی بشه.
در فرآیندهای طولانی، دونستن جایگاه کاربر خیلی مهمه. استفاده از نشانگر مسیر یا لیبلهای مرحلهای باعث میشه کاربر بدونه دقیقا کجای مسیر قرار داره. لینکهای نویگیشن هم باید توصیفی باشن تا کاربر بفهمه کلیک بعدی قراره اون رو به کجا ببره.
استفاده همزمان از آیکون و متن به درک سریعتر کمک میکنه. رنگ، کنتراست و فضای خالی باید طوری انتخاب بشن که بخشهای مهم، مشخصتر باشن. همونطور که در محیطهای فیزیکی، تابلو و مسیر واضح به افراد کمک میکنه جهت رو پیدا کنن، در محیط دیجیتال هم میشه همین اصل رو با راهنماها و پیامهای تصویری پیادهسازی کرد.
هیچ ابزاری بهتنهایی نمیتونه میزان دسترسپذیری برای ناتوانیهای شناختی رو دقیق ارزیابی کنه. باید افرادی که این نوع محدودیتهای شناختی رو دارن، در مراحل مختلف طراحی و تست درگیر بشن. بازخورد اونها بهترین راه برای اصلاح و بهتر کردن طراحی محسوب میشه.

مایکروسافت در راهنمای «طراحی فراگیر برای شناخت»، سه مرحله اساسی معرفی میکنه:
بهجای تمرکز روی ویژگیها، طراح باید روی انگیزههایی مثل خلق کردن، بازی کردن یا یاد گرفتن تمرکز کنه و موانعی که در این مسیر وجود دارن رو شناسایی کنه.
بارهای شناختی مثل یادگیری، تمرکز، تصمیمگیری، یادآوری و ارتباط باید هر کدوم بهصورت جداگانه بررسی بشن.
یعنی همکاری با کاربرانی که تواناییهای متفاوتی دارن برای پیدا کردن راهحلهایی که هم خلاقانه باشن و هم فراگیر. این رویکرد نشون میده حل کردن مشکل یک فرد، میتونه باعث بهتر شدن تجربه خیلی از کاربران دیگه هم بشه.

اگه زمان کوتاهی برای پر کردن فرم یا استفاده از سایت در نظر گرفته بشه، یا کاربر بهصورت خودکار خارج بشه، ممکنه باعث سردرگمی و ناامیدی بشه. بهتره امکان تمدید زمان یا غیرفعال کردن زمانسنج برای کاربر وجود داشته باشه.
مخفی شدن لیبل فیلد بعد از شروع تایپ یا مجبور کردن کاربر به حفظ رمزهای پیچیده، احتمال خطا رو بالا میبره. همیشه باید از لیبلهای واضح استفاده بشه و روشهای جایگزین برای احراز هویت ارائه بشه.
تصاویر متحرک یا ویدیوهایی که خودشون پخش میشن، ممکنه باعث حواسپرتی یا حتی سردرد بشن. استفاده از حرکت باید فقط در صورتی باشه که وضوح اطلاعات رو بیشتر کنه و همیشه امکان خاموش کردنش وجود داشته باشه.
فرمهایی که توضیح زیاد میخوان یا چند صفحه دارن، باعث گیجی کاربر میشن. سادهسازی فرم، اضافه کردن لیبلهای واضح و امکان ذخیره و ادامه دادن در زمان دیگه، میتونه راهحل مناسبی باشه.
وجود متنهای طولانی، لینکهای زیاد یا چیدمان نامنظم ممکنه فشار ذهنی زیادی به کاربر وارد کنه. استفاده از معماری اطلاعات ساده، تیترهای مشخص و تقسیم محتوا به بخشهای کوچکتر پیشنهاد میشه.
اگه بازخورد کاربران دارای ناتوانی شناختی نادیده گرفته بشه، احتمال داره محصول نهایی نتونه نیازهای واقعی اونها رو برآورده کنه.
طراحی برای افرادی که ناتوانی شناختی دارن، یه قابلیت اضافه نیست؛ بلکه بخشی از طراحی مسئولانه و درست UX به حساب میاد. وقتی محصولی اطلاعات رو ساده ارائه میده و مسیرها رو واضح نشون میده، تجربه برای همه کاربران بهتر میشه، نه فقط یه گروه خاص. چالشهایی مثل تمرکز سخت، اضطراب یا خستگی ممکنه برای هر کسی پیش بیاد، نه فقط افراد با ناتوانی شناختی. به همین خاطر، طراحی شناختمحور باید از اول در مرکز طراحی قرار بگیره، نه اینکه آخر کار بهش اضافه بشه. در نهایت، محصولی که ذهن کاربر رو درگیر نکنه و بهش اعتماد بده، هم موندگار میشه، هم محبوب.
دیدگاه کاربران